آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

گل پسری من

1394/11/10 14:20
نویسنده : مامان رویا
355 بازدید
اشتراک گذاری

سلام و درود

آرادی من این روزا علاقه اش به کتاب خوندن بیشتر شده و تا منو میبینه میگاه مایا (مخفف مامان رویا) کتاب بخونیم و من هم با کمال میل این کار رو براش انجام میدم. تقریبا 6 تا جلد از کتابای می می نی رو براش خوندم و نمیشه گفت همه ولی بیشتر شعرهاش رو حفظ شده و حتی بعضی وقتا خودش صفحه ای رو مشخص میکنه و میگه اینو برام بخون.

 

از خوابیدنش که هر چی بگم کم گفتم. هرکاری میکنم نمیخوابه و مجبورم با تلاش فراوان بخابونمش از ساعت 9:30 شروع میشه این پروسه و بعضی وقتا هم تا ساعتای 10:30 طول میکشه. اول میگه یکی بود یکی نبود. بعد از اینکه قصه تموم میشه مامان آب بده. بعد از خوردن آب مامان بازی کنم  و من گریهگریهگریهگریهگریه

این روزا که هوا خیلی سرده و بعد از شوکی که بخاطر مریضی آراد به ما وارد شد دیگه کلاً هیچ جا نمیریم فقط و فقط خونه ی مامانی و والسلام. دیروز صبح که حسابی کلافه شده بودیم از خونه موندن به اتفاق همسر مهربان تصمیم گرفتیم یه دوری توی شهر بزنیم شاید حال و هوایمان عوض شود. بعد از چرخی زدن آرادی پیشنهاد داد مایا بریم مامانی و  بازی کنیم و ما هم از خدا خواسته قبول کردیم و این شد که ناهار در خدمت مادر مهربان تر از جان بودیم  و بعد از خوردن و ناهار و به همراه همسر عزیز  برای خرید راهی شدیم البته آراد خان ما هم  در خانه کنار مامانی ماند و نیامد و بعد از تقریباً دو ساعتی بازگشتیم و آخر شب هم در خانه خود سپری نمودیم. در راه بازگشت به خانه آراد از شدت خستگی خوابید و ناگفته نماند که فکر کنم تا صبح 4 تا 5 بار از خواب بیدار شد و نه گذاشت خودش خواب خوبی داشته باشد و نه من و نه همسر جان.

امروز صبح هم که طبق معمول آراد رو پتو پیچ کردیم (ایشان در خواب ناز بودند) سوار بر ماشین و تحویل به مامانی و بعد هم بدو بدو تا ماشین عمو شهرام البته به اتفاق همسر و راهی محل کار شدن.

چند مدت پبش وقتی داشتیم میرفتیم خونه تو راه گفت: مایا عمو پورنگ داره بدو بیم خونه و من و همسر خندونکخندونک

دیدن محله یگل و بلبل از هر چیزی براش واجب تره و کلاً علاقه شدیدی به عمو پورنگ داره مثل همه ی بچه ها یه رو ز که داشت نگاه میکرد موقع میان برنامه اومد گفت مایا بریم عمو پورنگ منم بهش گفتم باشه پسرم حتما میبرمت. آراد راهی اتاق شد و رفت لباساشو آورد و گفت بپوش بریم.

دیروز صبح هم تو راه خونه ی مامانی آراد رو صندلیش نشسته بود و من هم براش موزیک روشن کرده بودم بقول خودش (حامد پهلانه) بعد از یه کم که گذشت : مامان کم کن دیده  اولش متوجه نشدم ولی بعد که تکرار کرد فهمیدم و کلی خجالت کشیدم.

تو راه برگشت بودیم من در حال رانندگی و آراد هم دستورهای امنیتی بچه ام همیار پلیسه!!!!! مامان یواش  مایا یواش دیده

عزیزکم بهانه ی زندگی من دوستت دارم و خدا رو شاکرم برای اینکه به من چون تویی داده عاشقتم مامانی جونم

اینم دو تا عکس از گردش با ماشین روز جمعه 9/11/94

 

 

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)